تبليغاتX
مینی بوس : احمد جمعه پور

1-  سلام
2-  عبارات آبی رنگ انشالله قابل کليک کردن هستند.

3-  يک بيت از بزرگان :
وعده کردي که شوَم مست و دو بوست بدهم / وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يک! (حافظ)

4-  عجب ماجرايي شد اين چار کلوم  انتقاد ما... (بخوانيد آخرين کامنت پُست پيش را)

5- ديروز به اتفاق عزيزي به ديدن آخرين ساخته ي استاد! کيميايي، «محاکمه در خيابان» رفتيم. فکرکنم بهترين توصيف رو يکي از دوستان از اين فيلم کرد که گفت: «فاجعه در خيابان!»
راستي تا از سالن سينما بهمن بيرون نيومديم بگم که جشنواره رويش (فيلم کوتاه ديني) ديروز و امروز در همون مکان برقراره و جلسات نقد فيلم رو هم دوست فيلمشناس و کاربلدِ ما، امير کاويانپور، اجرا ميکنه. به همه دوستاي بوشهريم توصيه ميکنم ديدن فيلما و مهمتر از اون صحبتاي کارشناسي اميرکاويانپور رو از دست ندن.

6-   اما بالاخره اون اتفاقي که همه مي دونستيم ميفته، افتاد و ليونل مسي، جادوگر 22 ساله آرژانتيني، به حقش رسيد و توپ طلاي اروپا رو بدست آورد. مسي که خيليا معتقدن مارادوناي جديده، تا حالا تونسته هر دو گل تاريخي اي که مارادونا در 26 سالگي به انگلستان زد رو خيلي زودتر از اون و با لباس بارسلونا تکرارکنه و به قول دوست شاعر برزيليِ دوآتيشه ی ما شايد اگه جنگ جهاني سوم راه بيفته، فقط دريبلهاي ليونل مسي بتونه اين جنگ رو زيبا کنه!

(خوشتر آن باشد که سرّ دلبران / گفته آيد در حديث ديگران)

من به عنوان کسی که از بچگی طرفدار آرژانتين بوده و قبل از هر شاعر و هنرمندی تو دنيا مارادونا رو دوست داشته، نمی تونستم اشاره ای به اين اتفاق نکرده باشم. اتفاقی که هرچند خود مسی هم گفت از اون زياد ذوق زده نشده و می دونسته که دير يا زود توپ طلا رو خواهد برد.

7-  چون اين پست هم يکم طولاني شد، براي دومين بار و اينبار با يک رباعي تازه تر که از نظر موضوعي هم بروزه، بروز ميکنم انشالله:

 عادت کرده فقط به گرما، لب هات
مي لرزد از شدتِ سرما، لب هات

مي ترسم اگر لبم به لب هات خورَد

آلوده شود به آنفولانزا  لب هات!

کليه مطالب اين صفحه با فونت کداک نوشته شده است. اگر اين فونت را نداريد آن را از قسمت پيوندهای روزانه دانلود کنيد..

+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در چهارشنبه 11 آذر1388 و ساعت 0:41 |

1-   سلام به خواننده اين متن.
2-   عبارات آبي رنگ قابل کليک کردن هستند.

3-   يک بيت از بزرگان :
بادام و عسل قيمت از آن يافت که هستند / چشمان تو بادام و لبانت عسلينا! (طرزي افشار)

4-   در هفته اي که گذشت انتخابات خانه وبلاگ نويسان بوشهر برگزار شد که من براي اولين بار در راي گيري شرکت ميکردم و دوست غزلسراي ما سعيد نوذري (که البته غزلسرايي فقط يکي از هنراشه) بيشترين تعداد آرا رو به دست آورد. براي همه منتخبين آرزوي موفقيت ميکنم.

5-   کنگره شعر آتشي هم گذشت؛ و ضمن احترام به موي سپيد اونايي که براي اين کنگره خيلي زحمت کشيدن، بايد اعتراف کنم که برگزارکنندگانش فراتر از حد انتظار ظاهر شدن!  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در چهارشنبه 4 آذر1388 و ساعت 2:35 |

1-  و باز هم سلام
2-  مطالب آبي رنگ قابل کليک کردن هستند.
۳-  الحمدلله آنفولانزاي ما از نوع غيرخوکيش بود، اما ازين به بعد سعي مي کنم فاصله بروزرساني هام ديگه به 10 روز نرسه انشالله.
۴-  يک بيت از بزرگان :
     دزدي بوسه عجب دزدي پرمنفعتي ست/ که اگر بازستانند دوچندان گردد! (صائب)

۵-  فردا و پس فردا ( منظور 28 و 29 آبانه ) نخستين کنگره شعر منوچهر آتشي از طرف انجمن اهل قلم بوشهر قراره برگزار بشه.
داوري جشنواره سري قبل که استاني برگزار شد اعتراضاي زيادي رو به دنبال داشت که حتي منجر به قهر عده اي از بر و بچه هاي شاعر از انجمن شد و اثرش رو هم ظاهرا در اين دوره گذاشته، چون اونجور که از بچه هاي فعال انجمن شنيدم با وجود ميزباني انگار استقبال بچه هاي بوشهر نسبت به دو استان ديگه ( فارس و خوزستان ) کمتر بوده! البته ترکيب غيربومي داوران و مهمتر از اون جداکردن غزل از سپيد مطمئنا حرف و حديثاي داوري اين دوره رو کاهش ميده.
منم که مثل هميشه غايب بزرگ جشنواره! هستم و فقط ميتونم براي تک و توکي از دوستام که شعراشون رو فرستادن نااميدانه آرزوي موفقيت کنم.

۶-  دو ماه ديگه بيشتر به پايان خدمت نمونده. يادش بخير، اين غزل رو يکسال و خورده اي پيش و بعد از چند ماه دوري از شعر و چند روز دوري از بوشهر تو پادگان شيراز گفتم. همون روزا يه بار به اصرار بچه هاي هم خدمتي جوگير شدم و اون رو جلوي يکي از فرمانده ها - که اسمش رو فراموش کردم – خوندم. يادمه بچه ها که رفتن من رو کشيد کنار و گفت : شعرت خيلي قشنگ بودا، ولي سعي کن بيشتر راجع به مسائل مذهبي شهر بگي. درواقع جناب سرهنگ اولين منتقد اين غزل بود؛  اين غزل محصول روزاييه که از بيدارباش سحر تا بخط شين شب چشممون چيزي جز سرباز نمي ديد :

  
بوشهر از نگاهِ تو شيراز مي شود!
هر شاعري براي تو سرباز مي شود
هر روز پادگانِ من از چشمهاي تو
در صبحگاهِ مشترک آغاز مي شود
ميدان هميشه از تو خبردار بوده است
وقتي سرود ملي، آواز مي شود
در حالِ پايکوبي و درجا قدم زدن
طبلِ تو زيرِ پاي چپم ساز مي شود
رنگينک* است جيره ي سربازهاي تو
خارَک از عشقِ توست که دُمباز** مي شود!
اي دختري که مزه ي لبهات بستني ست
پس کي براي بوسه لبت باز مي شود؟

بعد از تو باز قافيه بي مهر مي شود
شيراز بي تو باز چو بوشهر مي شود!


توضيحات متن ---------------------------------------------
*رنگينک : نوعي شيريني محلي استان بوشهر که با خرما يا رطب ساخته مي شود.
**دمباز : مرحله اي از رسيدن خرما که نيمي از آن رطب و نيمي هنوز خارک است.

کليه مطالب اين صفحه با فونت کداک نوشته شده است. اگر اين فونت را نداريد آن را از قسمت پيوندهای روزانه دانلود کنيد..

+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در چهارشنبه 27 آبان1388 و ساعت 22:57 |

به نام خالق لبخند صورتی رنگش

سلام به همه
همونطور که در قسمت درباره وبلاگ نوشته من انشاالله که احمد جمعه پور م.
و اينکه از اين به بعد شعرها و - اگه هوا خوب باشه - مطالب ديگه ام رو در اين وبلاگ خواهيد ديد (البته اگه به وبلاگ سر بزنيد)
فعلا به بهانه شروع و براي اينکه اون هايي که من رو نمي شناسند هم متوجه وجه تسميه وبلاگم بشند، اين غزل رو ميذارم و پيشاپيش از همه دوستاني که اون رو  بارها  از زبون خودم يا  بارها و  بارها  از زبون مصطفا غضنفري شنيدند، بدون معذرت خواهي مي خوام که يک بار ديگه هم بخونندش:

 مرا به سبکِِ غزل هاي دخترانه ببوس
مسافرِ عقبيِّ هميشه ي اتوبوس
هميشه با نظرِِ هيزِ خويش بوسيده ند
تو را تماميِ مردانِ جاده ي چالوس
به راهِ دور چرا مي برم تو را؟ حتي
تمامي موتوري هاي خطّ «بُنداروس»
*
هزار و سيصد و هشتاد و چند سکه بهار
براي اينکه بپوشانم اَت لباسِ عروس؟
« مگر تو شانه زدي زلف عنبرافشان را
که باد غاليه سا گشت و خاک عنبربوﺳ...»
**
گذشته بود اتوبوست ز خطّ لبهايم
و من هنوز به امّيدِ چند ميني - بوس
!

* بنداروس= بنداروز : روستايي در استان بوشهر که به دليل کثرت موتورسوارانش از شهرت بسزايي برخوردار است.
** حافظ

 توضيح : کليه مطالب اين صفحه با فونت کداک نوشته شده است. اگر اين فونت را نداريد آن را از قسمت پيوندهای روزانه دانلود کنيد..

+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در جمعه 15 آبان1388 و ساعت 15:8 |